یه افسر پلیس ماشین پرسرعتی رو متوقف می کنه.

افسر میگه: من سرعت 80 مایل در ساعت رو برای ماشینتون ثبت کردم.

راننده میگه: خدای من، من ماشینو رو سرعت 60 مایل کروز کرده بودم.

فکر کنم رادارتون نیاز به تنظیم داره.

همسر مرد درحالی که داره بافتنی می بافه و سرش پایینه میگه:

عزیزم لوس نشو.خودت می دونی که این ماشین سیستم کروز نداره.

افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه راننده رو می کنه به زنش و زیر لب می غره

که: برای یه بارم که شده نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟

زن درحالی که محجوبانه می خنده میگه: عزیزم باید خوشحال باشی که دستگاه راداریابت

(دستگاهی که رادار سرعت سنج پلیس رو پیدا می کنه و خبر میده)

خاموش شد وگرنه سرعتت از اینم بیشتر می شد.

افسر که شروع می کنه جریمه دوم رو بابت دستگاه راداریاب غیرقانونی بنویسه مرد

از بین دندونای بستش به زنش می غره که: زن، نمی تونی دهنتو بسته نگه داری؟

افسر اخم می کنه و میگه: متوجه شدم که کمربند هم نبستید اینم اتومات یه جریمه 75 دلاریه.

راننده میگه: آره. من بسته بودمش ولی وقتی شما به من گفتی بزنم کنار بازش کردم

تا بتونم مدارکمو از جیب پشتم در بیارم.

زنش میگه: نه عزیزم تو خودت خوب می دونی که کمربندت بسته نبود.

تو هیچ وقت موقع رانندگی کمربند نمی بندی.

افسر که شروع می کنه به نوشتن جریمه سوم مرد رو می کنه به زنش و با فریاد

منفجر می شه: چرا لطفاً خفه نمی شی؟

افسر به زن نگاه می کنه و میگه: خانوم همسرتون همیشه با شما اینطوری صحبت می کنه؟

 

عاشق این قسمتشم ...

 

زن: فقط وقتی مسته !!



تاریخ : چهارشنبه 11 تیر 1393 | 01:22 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات
تاریخچه ی تقلب از جایی شروع میشود که حسن کچل برای نخستین بار تن خود را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهیانه ی کودکان فلک بخت مکتب بود. لیک حسن از روی تنبلی، چشمان چپش را بر روی ورقه ی همزاد انداخت تا نکتی بس ارزشمند از ورقه ی فوق الذکر، دشت کند. این بود که اولین تقلب تاریخ بشری زده شد. البته این تقلب با روش های فوق العاده ابتدایی (البته در مقابل ترفند های کنونی) صورت گرفت. بدین ترتیب که حسن با کلی زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالای ورقه ی همزاد رسانید و خیلی راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلایی خود را آغاز کرد. بدین ترتیب که گسترش یافت و مصادیقی متفاوت پیدا کرد. از جمله تقلب های رایج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در بازی (که از آن به جر زنی تعبیر میشود) را می شود نام برد.
حال روش هایی از تقلب در امتحانات را به نظرتان می رسانیم:
روش های نوشتاری:
1- نوشتن روی کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روی میز، پشت نیمکت، زیر نیمکت، پشت مانتوی دختر جلویی و...
3- نوشتن روی دستمال دماغی، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازی آن در سوراخ های مختلفی از جمله دماغ، دهن، فک پایین، دریچه ی آئورت و ...

روش های با کلاسی:
1- استفاده از ماشین حسابهای مهندسی
2- استفاده از آیینه، موچین، لوازم آرایش، فیلم، عکس

روش های جوادی:
1- خر نمودن یک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روی ورقه ی طرف به صورت تابلو.

3- روش شیمیایی:بدین معنی که مراقب را با انواع و اقسام مواد شیمیایی  (مانند فلفل)از هستی ساقط کنید و بعد با خیال راحت دست به کار شوید.
4-روش سری(محرمانه):که احتمال خودکشی مراقب وجود داره!!!!!!!!!چون اصلا نمی فهمه ومخصوص بچه های کلاس ماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

توجه:
اگر در این امر تبهر کافی ندارید اصلا سمت این کار نروید که عواقبی جز ضایع شدن و اخراج شدن ندارد.

تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 04:59 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات

وقتی که ...
وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...

وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم ...

آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم ...
و تو را نفس میكشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...

سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین میكنی

و دردها را درمان

ناامیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهی‌ها سفید سفید ...

کدومشون بیشتر براتون مهمه؟؟؟؟



تاریخ : چهارشنبه 4 تیر 1393 | 04:18 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات
فارسی زبانان برای صداهای کاملا مشابه حروف مختلف زیادی دارند.

برای این صدا  2    حرف داریم:ت،ط
برای این صدا  2    حرف داریم:ه،ح
برای این صدا  2    حرف داریم:ق،غ
برای این صدا 3     حرف داریم:ث،س،ص
برای این صدا  4    حرف داریم:ز،ذ،ض،ظ

این یعنی شیشه رو نمیشه غلط نوشت!
دوغ      رو میشه  1     جور غلط نوشت!
غلط      رو میشه  3     جور غلط نوشت!
دست      رو میشه 5      جور غلط نوشت!
اینترنت      رو میشه 7      جور غلط نوشت!
سزاوار      رو میشه  11     جور غلط نوشت!
 زلزله     رو میشه 15      جور غلط نوشت!
ستیز      رو میشه  23     جور غلط نوشت!
احتضار      رو میشه  31     جور غلط نوشت!
استحقاق      رو میشه   95    جور غلط نوشت!
 اهتزاز     رو میشه  127     جور غلط نوشت!

پس به یه نتیجه ای میرسیم:
اینکه واغئن چتوری شد که ماحا     طونصطیم دیکطه یاد بگیریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تاریخ : دوشنبه 2 تیر 1393 | 01:47 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات

مطالب خنده دار شب امتحان 

تو این روزا اگه دیدین یه دانشجو نشسته

    یه نگاه به افق میکنه یه نگاه به گوشیش

    باز یه نگاه میندازه به افق باز به گوشیش

    بعد به افق خیره میشه بعد باز به گوشیش نگاه میکنه

    بعد به افق خیره میشه و تو افق نیست و نابود میشه

    بدونین داره با گوشیش معدلشو حساب میکنه

    ببینه مشروط میشه یا نه !

 

 

مطالب خنده دار شب امتحان

 

    دانشجویان به صورت تخصصی به پنج دسته تقسیم میشن :

    ۱اونایی که جزوه مینویسن تا اون رو بخونن و نمره ی خوب بگیرن !

    ۲اونایی که جزوه مینویسن به امید اینکه یکی بیاد ازشون جزوه بگیره !

    ۳اونایی که جزوه نمینویسن به امید اینکه برن از یکی جزوه بگیرن !

    ۴اونایی که اومدن سر کلاس ولی حوصله ی هیچکدوم از این کارارو ندارن !

    ۵اونایی که کلا به کلاس اعتقادی ندارن و کلاس رو در نطفه ی شکل گیریش پیچوندن !



تاریخ : پنجشنبه 29 خرداد 1393 | 06:27 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات


تاریخ : دوشنبه 12 خرداد 1393 | 09:15 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات
پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!
پسر میگه : بازم من شیرم...
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟
پسر میگه : بابا تو شیری...!!
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا...




تاریخ : یکشنبه 11 خرداد 1393 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات


تاریخ : یکشنبه 11 خرداد 1393 | 10:56 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات
ﭘﺴﺮﻩ: ﺑﺮﻭ ﺩﻳﮕﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﺍﻣﺖ ﺩﻳﮕﻪ ﺗﻤﻮﻣه

ﺩﺧﺘﺮ: ﻋﺸﻘﻢ ﺑﺨﺪﺍ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﻣﻴﻤﻴﺮﻡ ﭼﺮﺍ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﻲ

ﭘﺴﺮ : ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺯﺕ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﻋﺸﻘﺖ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﮑﺮﺍﺭﻱ ﺷﺪﻩ...

ﻭ ﺗﻠﻔﻦ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ..

ﺩﺧﺘﺮﺧﻴﻠﻲ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺮﻩ ﺗﻮﺍﺗﺎﻗﺶ...

ﭼﺸﻤﺶ ﻣﻴﻮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻴﺘﻮﺭ ﮐﺎﻣﭙﻴﻮﺗﺮ...

ﻋﮑﺲ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ...

ﺍﺷﮏ ﺗﻮﭼﺸﺎﺵ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﻴﺰﻧﻪ...

ﺁﻫﻨﮓ ﻣﻮﺭﺩﻋﻼﻗﻪ ﻋﺸﻘﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻩ ﻭﮔﻮﺵ ﻣﻴﺪﻩ...

ﺩﻳﮕﻪ ﺍﺷﮑﺎﺵ ﺗﺎﺏ ﻧﻤﻴﺎﺭﻥ...

ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩ ﻳﻪ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﻱ ﺍﺯﻭﺟﻮﺩﺷﻮ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ...

ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮﺧﻮﺍﺑﺶ ﻧﺒﺮﺩ...

ﺑﻪ ﭘﺴﺮﭘﻴﺎﻡ ﺩﺍﺩ :ﺍﻻﻥ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﻴﺎﻣﻮ ﻣﻴﺨﻮﻧﻲ

ﺟﺴﻤﻢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﻳﺒﻪ ﺷﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﺩﻟﻢ ﻫﻤﻤﻤﻤﻴﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ

ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪﺑﻴﺪﺍﺭﻱ ﺟﺴﻢ ﻫﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ...ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ .

ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﻴﺮﻩ

ﺳﺎﻋﺖ ﺩﻗﻴﻘﺎ 3:34 ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﮑﻮﺕ ﻭﺗﺎﺭﻳﮑﻲ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭﺍﺯﺑﺎﻻی ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩ

ﺩﺧﺘﺮﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺗﻮﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻣﺮﺩ.

ﺻﺒﺢ ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮ ﻃﺒﻖ ﻋﺎﺩﺕ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺑﻪ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺭﻓﺖ ﺗﺎﺑﻴﺪﺍﺭﺵ ﮐﻨﻪ

ﺍﻣﺎﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭﻧﺪﻳﺪ .

ﺗﻠﻔﻦ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺧﺘﺮﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﻭ ﭘﻴﺎﭘﻲ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻬﺶ ﺭﻭﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩ

ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﮔﻮﺷﻲ ﺭﻓﺖ ﭘﺴﺮﻯ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻤﺎﺱ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ.

ﭼﺸﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﭘﻴﺎﻣﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﮐﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ:

ﻋﺰﻳﺰﻡ،ﻋﺸﻘﻢ،ﺑﺨﺪﺍ ﺷﻮﺧﻲ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻋﺸﻘﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﺗﻮﺭﻭﺧﺪﺍ ....

ﺍﻭﻥ ﭘﻴﺎﻡ ﺩﻗﻴﻘﺎﺳﺎﻋﺖ 3:35 ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...

ﻣﺎﺩﺭﺩﺧﺘﺮ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻱ ﺍﺗﺎﻕ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩ

ﺑﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﻣﻴﺪﻳﺪ ﺑﺎﻭﺭﻧﻤﻴﮑﺮﺩ ...

ﻛﻠﻴﭙﺲ ﺩﺧﺘﺮﺑﻪ ﺑﻨﺪﻟﺒﺎﺳﻰ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﮔﻴﺮﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ....

ﺁﺭﻩ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ :|

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
+حالا هی بگید کیلیپس بده :|


تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات


تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393 | 10:34 ق.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات
کم حجم ترین کتاب جهان منتشر شد:

“افتخارات ۱۰سال اخیر پرسپولیس”


این کتاب فقط جلد دارد...




تاریخ : پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 | 02:13 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات
ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﻴﺴﻲ ﻫﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 7 ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﻥ
ﻣﻴﺮﻥ ﺁﺳﻴﺎ :
١ . ﺁﺳﻴﺎ ﺧﻴﻠﻰ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﮔﻢ ﻧﺸﻴﻦ
٢ . ﺩﺳﺖ ﻓﻮﻻﺩ ﺭﻭ ﻭﻝ ﻧﻜﻨﻴﻦ
٣. ﺳﻌﻰ ﻛﻨﻴﻦ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺍﺳﺘﻘﻼﻟﻰ ﻭ ﺳﭙﺎﻫﺎﻧﻰ ﺟﺬﺏ ﻛﻨﻴﻦ ﺍﻭﻧﺠﺎ
ﻣﻮﺍﻇﺒﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﻦ
٤. ﺁﺳﻴﺎ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﻫﺎ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺭﻓﺘﺎﺭﺍﺗﻮﻥ ﺑﺎﺷﻴﻦ )ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﻣﺚ
ﺷﯿﺚ ﻭ
ﻧﺼﺮﺗﯽ ﺩﺭ ﻧﯿﺎﺭﯾﻦ ( ﺑﺎﺯﯾﻬﺎﯼ ﺁﺳﯿﺎﯾﯽ ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﻫﻢ ﺯﻳﺎﺩ ﺩﺍﺭﻩ
.5 ﺟﺎﯾﯽ ﺭﻓﺘﯿﻦ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﮐﺸﯿﺪﯾﻦ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﯿﻦ ﺁﺑﺮﻭ ﺭﯾﺰﯼ
ﻧﺸﻪ ﺑﮕﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎ ﺩﺯﺩﻥ
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ...
.6ﻳﻪ ﻭﻗﺖ ﻧﺮﻳﻦ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﻣﻬﺮﺁﺑﺎﺩ ﺩﻳﮕﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺧﺎﺭﺟﻰ
ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺍﻣﺎﻡ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﯿﻦ .
.ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻭ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﯼ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ، ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺍﻟﻐﺮﺍﺿﻪ 5ﺗﺎ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ (((((((:


تاریخ : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 | 03:44 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات
از همه بچه های بامرام که لطف کردن و تسلیت گفتن ممنونم


مخلص همتون داش سعید


تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:45 ب.ظ | نویسنده : سعید صفارحمیدی | نظرات

  • آنکولوژی | اخبار وب | تیم بلاگ
  • ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو